|
نینجا جهرم زیر نظر سنسی فسایی
|
تقريبا در قرن ششم ميلادي (بوديسم) وارد ژاپن شد و منجر به درگيري بين كسانيكه مي خواستند بوديسم را بصورت يك مذهب رسمي درآورند و كسانيكه از (شينتوايسم) بعنوان مذهب ملي طرفداري مي كردند شد. بر طبق شواهد موجود پيشينيان نينجاهاي ژاپني از طرفداران بوديسم بودند و به همين دليل ياغي نام گرفتند، آنها در اوايل قرن هفتم براي فرار از شكنجه مذهبيون و كشته شدن توسط نيروهاي سلطنتي به كوهستانهاي نزديك كيوتو رفتند و بعدها (يامابوشي يا زاهدان كوهستان) نام گرفتند آنها فلسفه عارفانه خود را بر پايه واقع بيني عملي پايه گذاري كردند و براي حمايت از خود دانش و تمرين هنرهاي رزمي و استراتژي نظامي را با ترس رواني و قدرتهاي اسرارآميز تركيب كردند تا بتوانند با نيروهاي نظامي كم خود در دل دشمنان ترس ايجاد كنند. يكي از رهبران يامابوشي ها تلاش كرد كه بين پیروان بوديسم و طرفداران شينتوئيسم صلح ايجاد نمايد كه نتيجه آن سرازير شدن جنگجويان دولتي براي سركوبي ياموبوشي ها شد.البته اين عمل نيروهاي دولتي باعث شد تا يامابوشي ها يا نينجاها به تكميل فنون رزمي و جنگي خود كه بوسيله آن در برابر دشمنان مقاومت مي كردند بپردازند. در سال 1192 با شروع دوران فئودال ژاپن تعدادي از طوايف فاميلي نينجاها منشعب شدند و به چريكهاي حرفه اي و نيروهاي سري تبديل شدند كه به استخدام اربابان ايـالات مختلف (دايميوها) در مي آمدند. در بين سالهاي 1192 و 1333 بعد از ميلاد تعداد مكتبهاي نينجا به 25 مكتب با تكنيك هاي خاص خود رسيد. در اكثر اين سالها دو ايالت (كوگا و ايگا) در ژاپن توسط نينجاها اداره مي شد. خانواده هاي (هاتوري، موموچي، و فوجي باياشي) از معروف ترين خانواده هاي نينجا بودند.از تحقيقات بدست آمده عقيده بر اين است كه هنر رزمي نينجوتسو ريشه در قلب تاريخ كهن چين و ژاپن دارد، عقايد و نظرات فراواني از شروع و گسترده شدن اين هنر رزمي درجهان وجود دارد.هنر رزمي نينجوتسو با قدمت 800 ساله ريشه در تاريخ دارد و در حقيقت هنري است كه مسئوليت پذيري را مي طلبد. يك هنرجوي نينجوتسو براي پيروز شدن نيازمند اصول اوليه است كه از جمله برخورداري از روحي قوي، قلبي آزاد، هوشي سرشار، روحيه مبارزه طلبي و شرايط روحي عالي و تمركز حواس ميباشد . نينجاها يك سيستم و نظم خاص و دقيقي داشتند كه توسط يك رهبر كه به آن (جونين) مي گفتند اداره مي شد و به كساني كه به نينجاها ماموريت مي دادند (چونين) مي گفتند. به طبقات پائين تر كه ماموريت انجام مي دادند (جينين) مي گفتند . جينين ها در واقع هيچگاه دستورات را بطور مستقيم از جونين دريافت نمي كردند بلكه چونين ها بعنوان واسطه بين جونين و جينين ها عمل مي كردند و دستورات و پيامهاي جونين را به جينين ها مي رساندند. جينين ها براي انجام ماموريت با طرز استفاده اغلب سلاحهاي زمان خود آشنائي كامل داشتند و روانشناسي جامعه را بخوبي مي دانستند و با همديگراز طريق رمز ارتباط داشتند. اگر احيانا يك نينجا به دام مي افتاد و اسير مي شد (كه بسيار كم رخ مي داد) مردم او را زجر فراوان مي دادند تا بتوانند اسرار آنها را بدست آورند. بعضي از خانواده هاي نينجا به دليل جنگ داخلي (دايموها) به قدرت و نفوذ رسيدند و اغلب در مناطق ايگا و كوگا در شرق درياچه بيواء اقامت گزيدند (ادا نبون اگا) كه مي خواست تمامي نيروهاي نظامي ژاپن را متحد نمايد در سال 1581 ارتشي متشكل از 46 هزار نفر را به جنگ نينجاها كه 4هزار نفر بودند، فرستاد. در اين نبرد نابرابر اغلب نينجاها كشته و يا اسير شدند و آن تعداد كه توانستند، به كوه ها فرار كرده و با مردم كوهستان به تكميل فنون مخصوص خود و هر چه كاربردي تركردن آن پرداختند و هنرهاي رزم خود را از پدر به پسر منتقل كردند.