دروازه های بهشت : (موماچی)
یک سامورایی نزد یک استاد ذِن آمد و پرسید: " آیا راست است که بهشتی هست و جهنمی؟"
استاد سؤال کرد: " تو که هستی؟"
مرد جنگجو پاسخ داد: "من یک سامورایی هستم!"
استاد گفت: " تو؟ تو سربازی؟ هه! کدام فرماندهی تو را برای محافظت از خود انتخاب میکند؟ تو که بیشتر به گداها میمانی!"
سامورایی چنان عصبانی شد که دست به شمشیر برد.
استاد ادامه داد: " پس شمشیر هم داری! لابد آن قدر کند است که سر مرا هم نمیتواند ببرد!"
سامورایی شمشیرش را کشید.
استاد خاطر نشان ساخت: " اینجا، درهای جهنم باز می شود!"
سامورایی که با شنیدن این حرف به روش تعلیم استاد پیبرده بود، شمشیرش را در غلاف فروبرد و تعظیم کرد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 11:29 توسط نینجا
|